بهـــــــار آشنــــــا

بارانی ترینم .

تو عشق منی

ای آشنا ترین بهار در احساس من

اشکهایم را باور کن

که از یک زمستان  مرگبار

از درد خاطره ها دیوانه ترینم

تو باور کن

که هنوز

پیاده

یک مسافر عاشق

کوچه نشین است

و یک بغل گل های پژمرده دارد

و یک دریا اشک و

دلی پر از بهانه

در انتظار تو

چه میدانی که هرگز فراموش نمی شوی

در جای جای خیالم – راهم – کلامم – نفسهایم و...یک کلام

تو همه منی

ای همه من هنوز دوستت دارم

و با نوشته هایت عشق را مرور می کنم

این بود درس جدید من در سال نو

که مرور شد

و خاطراتی که شسته می شود

با سرشک جویبارم  

/ 0 نظر / 7 بازدید