شهــــــر خیــــال عشــــــــــق

تو مرا شبی مستانه دعوت کن

در خیال باغ آرزوهای نگاهت

تا بیایم از ورای آسمان شهر بلبل 

گل بیاراییم دسته دسته 

غنچه های نیمه باز بوسه ات

را با خـــم گـــردن بچینم 

تو مرا عشقــــــی

و آتـــــش میزنی

ای رفته از دستــــم 

بیا این بار 

که وقت رفتـــن است 

اینجا حلالــــم کن 

که دل صد دل تو را عاشــــق شده 

ای رفته از شهر خیال آرزوهایم

از:بیدلBEDELL-اشکهای پنهانی دررسای تنها عشقم

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
zahra

من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز هرگز پاسخی سخت و درشت و مرا غصه این هرگز کشت