نــــامــــه ای بــــه تــــو ای خــــــواهــــــر مـــــــقصـــــــری

نمیدانم این چه رازی است که اکثر شما هااز گرگ می نالید و گله وار گرگی شده اید . نمیدانم تو مقصری یا ما ؟ یکی از ما مقصریم یا هر دو ؟ نمیدانم با کدام برهان با تو سخن بگویم ؟ نمیدانم از کدام درد با تو بگویم ؟

تو مقصری یا من ؟ کدامیک ؟

قرار نیست به هم دروغ بگوییم و قرار نیست که همدیگرغیرانسانی صدا کنیم .آمده ایم که با هم به صداقت یگوییم که کدامیک بد راه انتخال کرده ایم ؟ راه را کدامیک بد انتخاب کرده ایم ؟ و چرا؟

چرا عریان شدیم و با واژه های ادای بی پناهی سردادیم در حالی که بهترین پناهگاه را داشتیم و داریم . چرا حالا این حرفها را که حالا می گوییم آن موقع نگفتیم و حالا دوست و رفیق روزهای سخت خویش را نامرد و گرگ صدا می کنیم . اگر تومیش هستی و اگر تو گوسفند هستی پس باید گرگی در راه تو کمین کند و ناخوآگاه به شکم گرسنه اش طعامی هرچند ناخوشایند از نگاه تو وعده دهد.

اگر تو گوسفند هستی پس انتظار نداشته باش گرگی نیاشد و این خوی طبیعت است که گروگ و میش همیشه باید باشد و جنگل پر است از حیوانات وحشی دیگری که من و شما هرگز به جسارت و خشم آنخا نرسیده ایم و اگر رسیده ایم ، نچشیده ایم که چگونه وحشیانه شکم می درد. اگر در جنگل هستی انتظار نداشته باش این بیشه شیر ،  پلنگ و ببر و...گرگ نداشته باشد. اگر در جنگل هستی باید واقع گرا باشی و بدانی که باید مسلح به طبیعت خویش یا به صنعت خود گردی و الی دیری نخواهد پایید که دریده خواهی شد و یا از ورای طبیغت خویش بر قانون حنگل باید استو.ار باشی تا زنده بمانی و الی چند صباحی بیش تو را تحمل نخواهند کرد مگر اینکه تو را نیابند و یا از کیان برتر و قدر قدرت جنگل باشی .

اما اگر آن باشی که به لطف کرامت حق اشرف المخلوقاتی  و بر جهان ، عالم و آگاهی  و بواسطه دانش و علم توست که قانون جنگل را منسوخ و به قانون خویش اشرفی بر کل موجودات گیتی و به لطف حق ، عزیز هر دو جهانی و شایسته و برتری تو در جهان ، به رسالت بزرگان و. معصوم گره خورده ایت تا راه را از بیراهه دریابی و خطای خویش را به دانایی و عقل گره بزنی و با جهالت بجنگی و حیوانیت خویش را به موجب عقل برتری یابی . جشم بینای تو در هر دو حهان عقل توست و تفاوت تو در همین است که سایر حیوانات از آن بری هستند.

در این گیر دار عقل و غریزه چه شده است که تو اسیر غریزه می شوی و در مسیر این حس حیوانی آنچنان تنزل می یابی که خود را گوسقند این جنگل و همنوع خویش را گرگ می خوانی . از کدام برهان  به اینجا رسیده ای خود را از بزرگی به کوچکی رسانیدی و خویشتن خویش را به  اسارت حیوانیت کشاندی و تهمت بزرگ را به اشرف مخلوقات؛ چه با جسارت روا میداری ؟ اگر خود این راه را انتخاب کرده ای و به اینجا کشیده شده ای و لذت آن برده و دوست داشتی که بر این حس ، گرگ صفت غریزی خویش را پنهان کند و از جایگاه انسانی بدرخشد و به اوج برسد در حالی که در حیوانیت خویش آنچنان  گیر کرده است  که هر دو تمنا آن را داشتید؟ چگونه می توان از نگاه حیوانی ، قضاوت انسانی کرد؟ مگر اینکه به حکم عقل  و یا به استناد دین ، کمال خویش را در بعد حیوانی و غریزی رها و یا به حکم دین مطیع عقل گردی تا از غریزه به روح انسانی تعالی یابی .

/ 2 نظر / 19 بازدید
reyhane

سلام... وبت خیلی خوشگله به منم سر بزن با تبادل لینک موافق بودی خبرم کن ماچ

نازگل

سکوت پشت گوشی تلفن سنگین ترین سکوت است... نه از دست ها کاری ساخته است؛ نه از چشم ها...