عشــــق و زنـــــدگـــــی

 کاش سهم مرا 

زندگی با عشق 

نمی دادی 

حالا با این نبودن 

چند شب 

انتظار زندگی کردن باشم 

شبهایم بوی خون می دهد

انتظار سرآمده است 

وپایان هر عشقـــی 

 باران و باران

و خیس می کند

 خاطرات و زندگی را

و مقدس ترین واژه ای که در بودن نبود

درتنهایی شب

در ابهام یک حادثه

 مردی تنهامرد

و دوباره

برای کوچــــی نزدیکتر از 

زندگی

در پاییز رنگها آمده ام

تا باور کنم

زندگــــی هست اما عشـــق نیست  

 اگـــر عشــــق بــاشـــد

زنـــدگـــی بــا رنـــگ چشمـــان تـــو هـــم زیبـــاســت 

/ 2 نظر / 7 بازدید
قلم سرخ

شعرهات زیبا هست اما بهتره ادم ها را بهتر بینی و خوب هاشونو بینی مثل خودت شب تارم من اسیر یک جور محبت است اسیر یه لحظه زیبایی به یاد ان مشوش است . قلم سرخ به من سر بزن http://sun1360.persianblog.ir/

تی تی

کاغذ سفید را . . . هر چقدر هم که تمیز و براق باشد . . . کسی قاب نمی گیرد . . ! برای ماندگاری در ذهن ها . . . باید حرفی برای گفتن داشت . . !؟